حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
237
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
كرد ، اژدرهائى « 1 » كوجك برگرفت و در حقّه كرد ، و بانكشترىء خود سر آن مهر كرد و ببهمن فرستاد ، و نامهء نوشت بذو كه من جوهرى قيمتى به تو فرستادم ، كه من مثل و مانند آن در عالم نديدهام ، آن را بر دست خادم خودم بهديه به تو فرستادم ، و مىبايد كه از وزرا و امراى خود كسى را بران اطلاع ندهى ، و همچنين رسول « 2 » مرا ، و به غير از تو كسى ديكر سر آن حقّهء نكشايد . جون رسول با حقّه بذو رسيد ، بهمن كمان برد كه چنانچ كفته است همانست ، و هم غير آن نكرد ، جون سر حقّه بكشاد اژدرها « 3 » بر روى او جست ، پس آتش بذان اژدها زبانه زد و بسوزانيد ، چنانچ از اهل عجم روايتست . پس ازين جهت بهرام بمحافظت اين آتش فرمود ، و او را بر ديكر آتشها تفضيل « 4 » نهاد ، تا شكر نعمت او كزارده باشد » ، و اللّه أعلم . طسوج [ خوزان ] « 5 » : راوى كويد كه : اين موضع بهرام جور « 6 » بنا كرده است ، آنكاه كه از اهل خوزان منهزم شد ، و او را بذين نام نهاد . بعد از آن ديكر باره روى بذيشان باز كرد ، و بر ايشان ظفر يافت ، جنانج ياد كردم . آن روز روز عيد كرفت ، و آن روز رام روز « 7 » بود از ماه مهر .
--> كسى كه با قوّة قهريه و زور خود ديگران را ذليل مىكند ، همچنين به معناى : زورمند ، زورمدار ، زورگو . ( 1 ) . در نسخه چاپى : اژدهايى . ( 2 ) . فرستاده . ( 3 ) . در نسخه چاپى : اژدها . ( 4 ) . برترىدادن . ( 5 ) . در هيچ يك از نسخههاى نام اين طسوج نيامده است . ( 6 ) . جور معرّب گور . ( 7 ) . رام روز كه روز بيست و يكم مهرماه مىباشد ، و مصادف است با جشن مهرگان بزرگ ، يكى